پیتر جی، سردبیر سابق اقتصاد بیبیسی در سن ۸۷ سالگی درگذشت.
جی در زمانهای مختلف، سردبیر اقتصادی تایمز، مجری برنامه جهانی آخر هفته ITV، سفیر بریتانیا در واشنگتن، رئیس راهاندازی TV-am و رئیس دفتر رابرت ماکسول بوده است.
در بیانیه ای از سوی خانواده وی آمده است: «با اندوه فراوان خانواده پیتر جی اعلام کردند که وی امروز 22 سپتامبر در سن 87 سالگی در آرامش در خانه خود درگذشت.
او شوهر، پدر، پدربزرگ، برادر، عمو، پسر عمو، دوست و همکار بسیار دوست داشتنی بود.
او در مدرسه به عنوان «باهوشترین جوان انگلستان» شناخته میشد.
“آیا کسی باهوش تر در ولز وجود دارد؟” – جواب آمد.
جی بعد از اینکه توسط مجله تایم به عنوان رهبر آینده جهان معرفی شد، بعداً با مجلل به عنوان سفیر اعلیحضرت در ایالات متحده منصوب شد.
اما آنچه بالا آمد، سقوط کرد.
زمان او در واشنگتن با شکست عمومی ازدواجش خدشه دار شد. این رسوایی آنقدر بزرگ بود که بعدها الهام بخش یک فیلم هالیوودی شد.
جی در 7 فوریه 1937 به دنیا آمد و شروع درخشانی در زندگی داشت.
پدرش داگلاس، وزیر کابینه کارگر بود و به لرد منصوب شد.
او که از طرفداران اولیه «مدرن کردن» حزب بود، از کنار گذاشتن تصویر طبقه کارگر آن و کنار گذاشتن ملی شدن در اوایل دهه 1960 حمایت کرد.
مادر او، پگی، یکی از مشاوران برجسته شهرستان لندن بود و توسط یک روزنامه محلی به عنوان “ملکه بی تاج همپستید” توصیف شد.
او قبلاً مانند پدر و پدربزرگش قبل از خود در مدرسه اژدها در آکسفورد تحصیل کرده بود و به وینچستر نقل مکان کرد.
او در آنجا جوایز علمی بسیاری را به دست آورد و به ناچار مدیر مدرسه شد.
پس از خدمت ملی در نیروی دریایی سلطنتی، تربیت آرام او در کریست چرچ آکسفورد ادامه یافت و در آنجا با مدرک عالی در سیاست، فلسفه و اقتصاد فارغ التحصیل شد.
در آکسفورد بود که با مارگارت، دختر جیم کالاگان، نخست وزیر آینده کارگری، آشنا شد و این زوج در سال 1961 ازدواج کردند.
جی قبل از منصوب شدن به عنوان سردبیر اقتصاد تایمز در خزانه داری مشغول به کار شد.
مدتی در واشنگتن زندگی کرد، جایی که مجذوب کار نسل جدیدی از متفکران بازار آزاد، از جمله میلتون فریدمن، اقتصاددان شیکاگویی بود.
جی از ستون های خود برای ترویج «پول گرایی» در انگلستان استفاده کرد. این فلسفه بعدها به فلسفه اقتصادی راهنمای خانم تاچر تبدیل شد، اما بر پدرشوهرش نیز تأثیر گذاشت.
او حتی گفت که بخش هایی از سخنرانی کالاگان را در کنفرانس حزب در سال 1976 نوشته است.
نخست وزیر به حضار بدبین گفت: «ما قبلا فکر می کردیم که می توانید راه خود را برای خروج از رکود صرف کنید. صادقانه به شما می گویم، دیگر چنین فرصتی وجود ندارد.
او از احمق ها رنج زیادی می برد و مقالات خود را بخشی از نبرد افکار بلندمرتبه می دانست.
یک بار سردبیر فرعی جرأت کرد که شکایت کند که درک یک اثر دشوار است.
سردبیر تایمز، وزیر خزانهداری و رئیس بانک انگلستان پاسخ دادند: «من آن را فقط برای سه نفر نوشتم».
جی تلاش کرد پدرش را در سیاست دنبال کند اما نتوانست به عنوان نامزد حزب کارگر برای ایسلینگتون جنوب غربی در انتخابات عمومی سال 1970 انتخاب شود.
بنابراین به تلویزیون روی آورد.
در دهه 1970، او یک برنامه تحلیل خبری به نام دنیای آخر هفته را برای تلویزیون آخر هفته لندن ارائه کرد و در آنجا با خالق این برنامه، جان برت، دوست صمیمی شد.
آنها با هم انتقادات شدیدی را از استانداردهای روزنامه نگاری در تلویزیون به راه انداختند.
آنها شکایت کردند که عکس ها بر تحلیل ارجحیت دارند – و این “سوگیری علیه درک” تنها با آوردن کارشناسان و قرار دادن آنها در مقابل دوربین قابل حل است.
این «مأموریت توضیح» بعدها به یکی از ویژگیهای اصلی دوران مدیرکلی بیبیسی برت تبدیل شد.
جی می توانست یک روزنامه نگار باقی بماند، اما در سال 1977 ناگهان به عنوان سفیر بریتانیا در واشنگتن منصوب شد.
انتصاب او بدون تجربه در سیاست یا دیپلماسی با اتهامات شدیدی مبنی بر خویشاوندی همراه شد.
جیمز کالاگان در مجلس عوام با سؤالات خشمگینی روبرو شد. اما تصمیم با وزیر امور خارجه بود.
دیوید اوون احساس می کرد که جی دولت آینده کارتر را مجذوب خود خواهد کرد و – به دلیل دوستی شخصی آنها – جی به خدمات او متعهد خواهد بود.
روزنامه واشنگتن پست با عنوان “اینجا آمد پیتر جی، سفیر جدید بریتانیا درخشان و غیرقابل تحمل.”
دو سال اقامت جی و مارگارت در واشنگتن یک موفقیت دیپلماتیک اما یک فاجعه شخصی بود.
زمانی که دولت محافظه کار جدید زمان انتصاب جی را اعلام کرد، مارگارت با کارل برنشتاین، گزارشگر واترگیت، رابطه نامشروع داشت.
شکست دو ازدواج با عنوان The Heartburn، رمانی با مبدل، اتوبیوگرافیک و تراژیک کمیک توسط همسر برنشتاین، نورا افرون، جاودانه شد.
بعدها با بازی مریل استریپ و جک نیکلسون به یک فیلم هالیوودی تبدیل شد.
رسوایی ها ادامه یافت. گزارش شده است که جی از جین توستیان، پرستار بچههایشان در سفارت، صاحب پسری شده است.
دیلی میل متوجه شد و جین که از اینکه او را ترک کرده عصبانی بود، به همه آنها گفت. جی لب بسته بود تا اینکه آزمایش خون تایید کرد که او پدر است.
در بازگشت از ایالات متحده، جی کنسرسیومی را رهبری کرد که TV-am را ایجاد کرد، که در دسامبر 1980 با موفقیت برای امتیاز تلویزیون ITV پیشنهاد داد.
راه اندازی تلویزیون جدید به دلیل علنی شدن مشکلات با مشکل مواجه شد.
تنها چند هفته پس از اینکه بیبیسی اولین برنامه تلویزیونی صبحگاهی خود را آغاز کرد، او مجبور شد پخشکننده جدید را با عجله وارد امواج کند.
تصمیم برای جذاب و خبرساز کردن برنامه جدید بر اساس این باور اشتباه بود که بی بی سی نیز همین کار را خواهد کرد.
در این مورد، بینندگان برای برنامه های سنگین قبل از کورن فلکس آماده نبودند و برنامه سبک تر و سبک تر بی بی سی را ترجیح می دادند.
آمار تماشای TV-am کاهش یافت و فشار سرمایه گذاران منجر به تغییر اتاق هیئت مدیره شد.
جی در مارس 1983 برکنار شد. دو هفته بعد، تحت هیاهوی بزرگ، رولاند موش برای اولین بار ظاهر شد.
در سال 1986، جی به عنوان رئیس دفتر رابرت ماکسول، غول مطبوعاتی و رسانهای پر زرق و برق و بعدها رسوا شد.
ماکسول دوست داشت او را «آقای سفیر» خطاب کند، اما او را در معرض رگبار تماسهای تلفنی آخر شب و تحقیرهای روزانه قرار داد.
جی به مدت سه سال و نیم در آنجا ماند و برای مردی کار کرد که بعداً او را “بربر” توصیف کرد، اما اصرار داشت که توانسته از خود در برابر آسیب های پایدار محافظت کند.
من توسط یک دیوار شیشه ای نامرئی احاطه شده بودم که (مکسول) هرگز نتوانست از آن عبور کند. رفتار او هرگز زیر پوست من نمی رفت.”
در نهایت یکی از دوستان قدیمی در شخص بیرت که اکنون مدیر کل بی بی سی است، به کمک آمد.
جی برای یک دهه به عنوان ویراستار اقتصادی پخش کننده، حضور خود را برای مناسبت های خاص رزرو کرد.
در مطبوعات ادعاهای تک تیراندازی وجود داشت مبنی بر اینکه اخراج او از مزرعه اش در آکسفورد، جایی که او با همسر دومش، اِما، و سه فرزندشان در آنجا زندگی می کرد، دشوار است.
یکی از برجسته ترین کارهای او در بی بی سی، جاده ای به ثروت بود، سریالی برجسته که تاریخ اقتصادی بشر را بررسی می کند.
این به او فرصتی داد تا پول را کشف کند، موضوعی که همیشه او را مجذوب خود کرده بود.
او یک بار گفت: «بعد از رابطه جنسی، پول اشتهای دوم ماست.
زمان او در بیبیسی در سال 2001 به پایان رسید، تقریباً زمانی که گرگ دایک، مدیر اجرایی جدید، شیوهای را که پخشکننده برنامههای تلویزیونی اقتصاد را برای مخاطبانش توضیح میداد، اصلاح کرد.
پس از آن، جی به عنوان مدیر بانک انگلستان مشغول به کار شد و قبل از بازنشستگی به سخنرانی و مشاوره پرداخت.
او که زمانی سفیر در واشنگتن بود، یک بار حرفه خود را پایان یک نقطه اوج توصیف کرد.
اما اغلب آن را به عنوان «فصل تصادفات» و «سرگردانی سرگرم کننده و دلپذیر در زندگی» معرفی می کرد.
اما هیچ ناظری عینی نمی تواند چنین زندگی را «ولگرد» توصیف کند.
این یک سواری هیجان انگیز و طاقت فرسا بود.